تبليغاتX
قلب شکسته

یه بار دیگه بهت حرف دلمو زدم . اما ....  . این بار هیچ کس قدرت نداره تقدیر رو عوض کنه . من می رم جایی که تا بهش  برسم ، دیگه تنم سرد شده و از عشق تو عرق سرد نمی کنه . دیگه قلب توی سینه ام از حرارت وجودت داغ نیست و تند تند نمی زنه . حالا فقط یه تیکه گوشته که خون درونش بی جریان شده .

شب ها برات قصه گفتم ، واقعاً یه قصه بود . اون پسر باهوش و خواهرش و همه چیز دیگه ، فقط قصه بود .

کی باور می کنه یه روز بهترین هام رفتن ولی من هنوز زنده موندم ؟

کی به من میگه عاشق وقتی که بی عشقم زنده موندم ؟

می خواستم این بار واسه ی عشقی فدا شم که تمام اتهامات بی احساس بودن من رو ازم پاک می کنه . این بار باید با جان برم ، تا جانم رو ازم بگیرن . آره ! همیشه ترسیده بودم .

نمی دونی چقدر خوشحالم !! زندگیم شیرین شده ، حالا یا می رم و از همه چیز راحت می شم ، یا می مونم و واسه تو از همه چیزم می گذرم .

تقدیر پس از سال ها ، داره به من لبخند می زنه . حالا توی این آسمون تاریک یه ستاره ی حقیقی دارم . ستاره ای که نه تنها ماله خودمه ، بلکه فقط من می بینمش .

خدایا ! من عاشق این پایان های شیرین تو هستم که بعد از زجر های متوالی به بندگانت هدیه می دی . من عاشق « انَ مع العسر یسراً » هستم که قول تو بود و به حقیقت راستگو ترینی .

خدایا ، دوباره هنگام شیرین دعا رسید . این بار خدایی کن و نخواه به زبان بیارم . آره ! همونی رو که توی قلبمه مستجابش کن که تو حکیمی و بر همه چیز دانا .

آمین

پایان شیرین

***     آرش |