![]() |
![]() |
|
|
یه بار دیگه بهت حرف دلمو زدم . اما .... . این بار هیچ کس قدرت نداره تقدیر رو عوض کنه . من می رم جایی که تا بهش برسم ، دیگه تنم سرد شده و از عشق تو عرق سرد نمی کنه . دیگه قلب توی سینه ام از حرارت وجودت داغ نیست و تند تند نمی زنه . حالا فقط یه تیکه گوشته که خون درونش بی جریان شده .
شب ها برات قصه گفتم ، واقعاً یه قصه بود . اون پسر باهوش و خواهرش و همه چیز دیگه ، فقط قصه بود . کی باور می کنه یه روز بهترین هام رفتن ولی من هنوز زنده موندم ؟ کی به من میگه عاشق وقتی که بی عشقم زنده موندم ؟ می خواستم این بار واسه ی عشقی فدا شم که تمام اتهامات بی احساس بودن من رو ازم پاک می کنه . این بار باید با جان برم ، تا جانم رو ازم بگیرن . آره ! همیشه ترسیده بودم . نمی دونی چقدر خوشحالم !! زندگیم شیرین شده ، حالا یا می رم و از همه چیز راحت می شم ، یا می مونم و واسه تو از همه چیزم می گذرم . تقدیر پس از سال ها ، داره به من لبخند می زنه . حالا توی این آسمون تاریک یه ستاره ی حقیقی دارم . ستاره ای که نه تنها ماله خودمه ، بلکه فقط من می بینمش . خدایا ! من عاشق این پایان های شیرین تو هستم که بعد از زجر های متوالی به بندگانت هدیه می دی . من عاشق « انَ مع العسر یسراً » هستم که قول تو بود و به حقیقت راستگو ترینی . خدایا ، دوباره هنگام شیرین دعا رسید . این بار خدایی کن و نخواه به زبان بیارم . آره ! همونی رو که توی قلبمه مستجابش کن که تو حکیمی و بر همه چیز دانا . آمین
|
|
***
آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک گنجینه |
| شراره ی عشق |
یه دل شکسته که تنها عشقش رو از دست داد . حالا بدون اون ...... شاید بهتره منم این شعر رو روی تیکه های شکسته قلبم بنویسم :
" حالا من یه ارزو دارم تو سینه ، که دوباره چشم من تو رو ببینه " |
| کاغذ سیاه های من |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| هم دردها |
|
*غوغای سکوت در دل شب* *تابوت* *منتظرت می مانم... * * سایت تخصصی شعر و ادبیات * |
|
RSS
|