![]() |
![]() |
|
|
شاعر نیستم و نیم از اهل هنر * ولی آن نسیم مطبوع * می نوازد سبزه زار تازه روییده ی ذوق مرا
ولی حیف از دوران * که شدم سرگردان * بدین راه که بیراست و آخر بیابان خاکی دارم از عشق * سرخ از خون عزیزان خدا * که رویانیدند * آینده ی سبز گذشته ی تاریک را دوست دارم غرقه در افکار را * که روان دریایی است * در خیال سهراب * در وجود نیما می خوانم ؟! * نه !! هرگز که خواندن نبود حق کلام * باید از حفظ کرد که ماند در سرلوحه ی ذهن اما باز هم نه ! * که باید انگاشت بر کتیبه ی وجود * تا پا برجا باشد * تا عالم بدانند که از دل آمد و بر دل می رود اما سهراب بزرگ * ای که روحت به لطافت نداشت همتایی * ای که سبز برگ درخت ، نداشت بر لطافت در کنارت جایی فهم قلم در دستت ، ندانست که مقصودت چیست * آن شقایق که گویی تا هست باید زیست !! * در حقیقت چیست ؟ کیست ؟ ای جماعت ، مخلوقات اله : شاید آن روز که سهراب نوشت * تا شقایق هست زندگی باید کرد * خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینگونه نوشت : * هر گلی هم باشی * چه شقایق چه گل سوسن و یاس * تا این دوران سرگردان است * زندگی تاریک است .
->> ArasH <<- |
|
***
آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک گنجینه |
| شراره ی عشق |
یه دل شکسته که تنها عشقش رو از دست داد . حالا بدون اون ...... شاید بهتره منم این شعر رو روی تیکه های شکسته قلبم بنویسم :
" حالا من یه ارزو دارم تو سینه ، که دوباره چشم من تو رو ببینه " |
| کاغذ سیاه های من |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| هم دردها |
|
*غوغای سکوت در دل شب* *تابوت* *منتظرت می مانم... * * سایت تخصصی شعر و ادبیات * |
|
RSS
|